►♥♫♣ اهالی احساس►♥♫♣
قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله
سلام سلام صدتا سلام به همه ی دوستای نازنازی خودم(خصوصا اهالی احساس) فکر کنم اگه خدا بخواد اومدم که دیگه بمونم. ای بابا من چرا اینجوری شدم؟؟یکی پاشه موهای منو بکشه.منو خفم کنه. بخدا یعنی اگه هزار بار بگم شرمنده کم گفتم.بابت تموم غیبتام شرمنده.بابت اینکه جواب کامنتاتونو ندادم شرمنده.قول میدم جبران کنم راستی دیدید تهران چخبر شده؟مامورا ریختن تو خیابونا به ما میگن موهاتونو بکنین تو و چه میدونم از این حرفا دیگه. بنطر شما این کارشون درسته؟یعنی راه درستی رو انتخاب کردن؟این یه نظر سنجیه.تو کامنتاتون برام بگین.آخه مگه ما چه گناهی کردیم؟بنظر من که با این کاراشون نه تنها با حجاب نمیشیم(آخه ماکه بیحجاب نیستیم به خدا فقط دوتا دونه تار موهامون میاد بیرون) خدا از سر گناهای این مردم نامسلمون نگذره خواهر......چمیدونم برادر. امروز واسه جور کردن یه کار واسه کار ورزی منو مثه توپ فوتبال صدر بار شوت کردن طبقه ی بالا و طبقه ی پایین آخرشم با هزار منت استخدام میکنن. خوبه والا این دولت جلوی پیشرفت ما جوونارو میگیره(اوه اوه قضیه سیاسی شد) خوب دیگه خیلی وراجی کردم میدونم سرتونو درد آوردم ولی خوب دلم پر بود و دوستای بهتر از شما پیدا نکردم.برام دعا کنید آزمونو خوب بدم همتونو به خدای بزرگ میسپارم.دوستون دارم.....بوس بوس فعلا بابای این عکسو خودم گرفته باحاله نه؟ اینم دوتا عکس از دختر دایی نازم"ملینا خانوم" قربونش برم گذاشتم که شما هم ببینید چقدر نازه پیش چشم تو پرپر شدن دقایقم تو رفتی اما میدونستی من عاشقم چشمای من ابری شده بازم واسه رفتنت باز بهونه میسازم طراوتت خشکیده رو دستام مثه دیروز دلواپس فردام پیش چشم تو پرپر شدن دقایقم تو رفتی اما میدونستی من عاشقم واسه یه لحظه ورق بزن خاطراتو پر میکنه طعم عشقم لحظه هاتو اشکای من دل سنگو آب میکنه دل کوهو خون میکنه ولی میدونم لب تو رو خندون میکنه اشکای من دل شبو آتیش میزنه ابرا رو گریون میکنه اما میدونم لب تو رو خندون میکنه دست خودم نیست اگه عاشق توام تو کوله راه عشق تو رهگذرم پلکاتو بستی رو به گریه های من قصه ی ما به سر رسید باید برم چیزی برام نزاشتی جز خاطره هات هنوز تو گوشم میپیچه زنگ صدات بدجوری دلبسته ی بودن توام قصه ی ما به سر رسید باید برم سلام به همه ی دوستای گل و جون جونی خودم شرمنده به خدا بابت غیبت طولانیم مشکل بزرگی برام پیش اومده بود که خدارو شکر داره حل میشه بازم معلوم نیست که بتونم بمونم خداییش خیلی هاتون بیوفایی کردینا بعضییییییییییییییییییییییییها که خودش میدونه کیو میگم یه تبریک خشک و خالیم به ما نگفته هیی بازم شرمنده ثانیه هارو نشمار واسه کسی که رفته خوب میدونم عزیزم دوریش واست چه سخته اما کسی که رفته برگشتنش تو خوابه باید که باورت شه آرزوهات سرابه کجا میخوای بری و دنبال اون بگردی؟ چرا تو رو نخواستد تو که بدی نکردی ارزش اون چشاتو با گریه پایین نیار حروم نکن روزاتو با حسرتو و انتظار خودش که نیست خیالش پس چرا زنده باشه؟ اونکه پی بهونه است بهتر بره جدا شه رفت تورو تنها گذاشت خواست غمتو ببینه تو هم دعا کن براش به روز تو بشینه اون سهم تو نبوده به پای اون بسوزی امید نداشته باشی که برگرده یه روزی غصه نخور بدون که خدا هواتو داره یه روز تو سرنوشتش درد تو دلش میزاره "با اینکه دیگه بهت حسی ندارم اما بازم میکم خیلی نامردی" شب رفتنت که گفتی با تو بیشتر میشه غمهام دلمو خیلی شکستی بعد تو من خیلی تنهام مگه من جز تو کی دارم که دلم به پاش بمونه با وجود دلخوری هاش اما باز واسش بخونه دل من با تو چه خوش بود رفتی و خوشیشو بردی شادی این دختری که هیچموقع به پاش نموندی چشم تو پر از غرور بود چشم من پر از تمنا تو نبودی و ندیدی شب اومد بارون اشکا من دلم انبار غمهاست تو دلت پر از خوشیهاست چجوری دلت میاد من نباشم تو خاطره هات تو نمیشنوی صدامو که میگه نرو و برگرد؟ چرا تو دوسم نداری دل من کار خطا کرد؟ میرسید با هم دلامون به قشنگی های دنیا تو منو ندید گرفتی آخرش رسید به اینجا یادته با هم دوتایی؟چه قشنگ بود لحظه هامون کی اومد بین ما دوتا و خراب کرد زندگیمون تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چه قدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته سلام به همه ی دوستای گلم یلدا مبارک امیدوارم به همتون خوش بگذره رد خون دست ساقی هنوزم رو لب مشکه گریه های مشک پاره شبیه بارون اشکه شونه ی زخمی نخلی شده تکیه گاه سق محو خیمه ی ربابه آخرین نگاه سقا جای بوسه ی علی رو همه ی تیر ها شمردن آبروی پهلووونو کنار علقمه بردن به لبهایت بگو چیزی نگویی نفهمند که چقدر تشنه گلویی دگر من تشنگی را دوست ندارم اگر که آب یعنی بی عمومی سلام به برو بچه های اهالی احساس حیفم اومد عیدو بهتون تبریک نگم عیدتون مبارک یه گوشه میشینم...چشمامو میبندم...به گذشته ای که داشتم فکر میکنم گذشته ای که پر از خاطرات تلخ بود.گذشته ای که هنوزم عذابشو حس میکنم.گذشته ای که دیگه نمیزارم هیچکس و هیچ چیز باعث تکرارش بشه.دیگه نمیزارم کسی این آرامشو ازم بگیره.آرامشی که با تمام وجودم احساسش میکنم...من خوشبختمو این خوشبختی رو با تمام روح و جسمم حسش میکنم.خوشبختی که فقط خدا میدونه قراره با کی تقسیمش کنم. ... آره من اشتباهاتمو میپذیرم و با تمام عذاب وجدانم تحملش میکنم.دیگه نمیزارم هیچکس غرورمو بشکنه...دیگه راحت گریه هامو حروم یه آدم بی ارزش نمیکنم.من یه آدممو یه آدم یه دنیا ارزش برای خودش قائله. ... من خدارو شکر میکنم که فرصت داد تا خطاهامو جبران کنم و به هیچ چیز جز درس و خانواده و یه زندگی درست و حسابی فکر نکنم. میدونم که مامانم یادداشتامو میخونه و منو درک میکنه پس از همینجا بهش میگم مامان عاشقتم و با یه دنیا عشق و محبت تو و بابا رو میپرستم. ... حالا دیگه به آینده ام فکر میکنم و تمام گذشته هارو همینجا خاک میکنم. من به یه آینده ی روشن و پر از نور و امید فکر میکنم.آینده ای که خودم با دستای خودم میسازمش و مطمئنم خدا هم همیشه هوامو داره و پشتمه. من زندگی رو دوست دارم،فقط همین. سلام به همه ی برو بچه های اهالی احساس بلههههههههههههههههههه،بلا خره دلمو زدم به دریا و آپیدم اگه یه ذره دیر شد ببخشید دیگه امروز خیلی روز خنده دارو باحالی بود،زنگ آخر بیکاری داشتیم ریختیم تو حیاط مدرسه.ماشین خانم پایدار(مدیرمون)البته ملقب به پایه دار هستش.خلاصه ماشینشو پارکیده بود گوشه ی حیاط،یه دفعه یه فکر شیطانی اومد تو کله امون.یکی از بچه ها همیشه یه میخ گوشه ی کیفش میزاره که اگه خواستیم از این کارا بکنیم آسوده باشیم و راحت به کارمون بپردازیم.منم میخو گرفتم وبا حرص کردمش تو چرخ جلوش.از بس از دستش شاکیم احساس پیروزی کردم.چشمتون روز بد نبینه زنگ که خورد اومد که بره دید ای دل غافل چرخش پنچره.بدبخت مستخدم مدرسه رو آورد و ساعت 2 ظهر توی اون آفتاب و گرما که پنچریشو بگیره. ما هم ته حیاط به حال و روز پایدار خانم میخندیدیم. ببخشید دوست جونیا سرتونو درد آوردم حالا واسه اینکه خستگیتون از این حرفهای من در بره یه شعر براتون گذاشتم آهنگ مهدی مقدمه خیلییییییی قشنگه پیشنهاد میکنم اگه گوش نکردید حتما گوش کنید. من یه حرفایی دارم تا حالا بهت نگفتم نمیخوام یه روز نباشم یا که از چشات بیفتم نمیخوام عشقتو هرگز از دلم بیرون بیاری یا دیگه یادم نیفتی نگنه تنهام بزاری من از این دنیا چی دارم جز تو و خاطره ی تو بزار من همیشه باشم توی قلب ساده ی تو نزار هیچ چیزی بتونه تو رو دورت کنه از من نمیخوام یه روز بمونی میون رفتن و موندن نگفتم حرفامو نمیگم دردامو من تنهام من تنهام وای از عشق وای ازتو با من باش نه نرو من تنهام من تنهام من یه حرفایی دارم تا حالا بهت نگفتم نمیخوام یه روز نباشم یا که از چشات بیفتم نمیخوام عشقتو هرگز از دلم بیرون بیاری یا دیگه یادم نیفتی نگنه تنهام بزاری من از این دنیا چی دارم جز تو و خاطره ی تو بزار من همیشه باشم توی قلب ساده ی تو نزار هیچ چیزی بتونه تو رو دورت کنه از من نمیخوام یه روز بمونی میون رفتن و موندن اول از همه باید از دوستانی که تو این مدت کنار وبم بودن تشکر کنم بگم که عاشقتونم. بالاخره نزدیک شدیم به مدرسه و خر خونی تمام بچه محصلا(از جمله خودم)تا چند روز دیگه شروع میشه این چند روز که نبودم دلم خیلی برای وبمو شما تنگ شد چه برسه به اینکه تو مدرسه ها باید دیگه کمتر بیام نت خلاصه دوستای گلم دعا کنید این سال آخریه هم به خیر و خوشی بگذره تو ادامه مطلب یه داستان براتون گذاشتم حتما بخونید دوستون دارم فعلا بای... دوستای گل و جون جونی خودم من واسه ی مدتی نیستم دارم میرم سفر تو این مدت چند تا نکته رو باید رعایت کنید: 1.مواظب وبم باشید و تنهاش نزارید 2.با دوری من کنار بیاید 3.برای برگشتنم دعا کنید 4.اگه نیومدم حلالم کنید من عاشق تموم برو بچه های اهالی احساسم دوستون دارم فعلا بای بای.... خدا آخرو عاقبت مارو تو این جامعه به خیر بگذرونه اصلا همه چیز شیر تو شیر شده.دوره و زمونه بد جور عوض شده چند روز پیش نزدیکای ساعت 8 بود داشتم از کلاس برمیگشتم دیگه هوا تاریک شده بود کوچه ی ما هم که دم افطار پرنده پر نمیزنه طوری که اگه من یه آدم اونجا میدیدما بال بال میزدم.خلاصه سرتون رودرد نیارم.داشتم با ترس و دلشوره میومدم مگه این راه تموم میشد آخه!!!یه دفعه دیدم یه ماشینی بی غیرت جلومو گرفته داره بوق میزنه.یعنی قیافه ی منو باید میدیدین شدید دیدنی بود. من تند تند میومدم اونم دنبالم دیگه به جای ترس عصبانیت کل تنمو گرفته بود یه دونه محکم کوبیدم به درش طوریکه انگشتای پام صدای قرچ داد ولی دردشو رو نکردم گفتم ضایع نشم بعد پررو داد میزنه:چه مرگته(اینجا بهم حرف بد زد....سانسور...) منم کم نیاوردم:خفه شو بی شخصیت مرض داری دنبالم راه افتادی؟ یارو:مرض ندارم کارت دارم منم یه لبخند زدم گفتم:وایسا الان میام. پدر سوخته فکر کرده بود منم بیتام(فاصله ها) انقدر دنبالم اومده بود که دیگه رسیده بودم.جلوی در خونه ی ما یه فضای سبز نسبتا بزرگه درختو آت و آشغال زیاد داره.انگار خدا حمید(پسر همسایمون)رو برام انداخت پایین تندی ماجرا رو براش گفتم رگ غیرتش زد بیرون.ببخشید بی ادبی میکنم ماشاالله مثه غول میمونه(خدا واسه مامانش نگهش داره)خدا رو شکر رفتو چند تا دریوری بهش گفت اون بدبخت ننه مرده هم از ترس پاشو گذاشت رو گاز و د...برو بلهههههههههههههه اینم از داستان ما قابل توجه دخترای باحال مثه خودم:باید پسرارو دست کم گرفت مگه نه؟ البته سوئتفاهم واسه شما دوستای گلم پیش نیادا حالا یه نظر سنجی: با این جور آدما چیکار باید کرد ؟ منتظرتون هستم بای تا های... بعضی از دوستای گلم گفتن بهش محل نمیزاشتی نمیشد آخه من نمیدونم یه همچین آدمی چطور به خودش اجازه ی یه همچین کاری رو داده من از همین عصبانی شده بودم وگرنه اینکه معلومه: هرچی کمتر حسابشون کنی(پسرارو) بیشتر حسابت میکنن از پاکی دستان تو ای خفته در این خاک من پیچیده عطر عاشقی درسایه ی افلاک من با من بیا ای یار من ای همدم دل پاک من دریا شد از چشم ترت این خاک سینه چاک من گلهای تو روییده در دشت دل نمناک من با من بیا ای یار من ای همدم دل پاک من دریا شد از چشم ترت این خاک سینه چاک من با من ببار با اشک خود ای ابرک غمناک من پیچیده از آوای تو در آسمان پژواک من
با من بیا ای یار من ای همدم دل پاک من دریا شد از چشم ترت این خاک سینه چاک من با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته آخه اشکامو ببین دلم گرفته تو گناهامو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گرفته توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی کاش همیشه مرحم دل تو باشم تو بزرگی اولین و آخرینی دستمو ول نکن هنوز بدجوری من دوست دارم نگو دیگه میون راه میرم و تنهات میزارم دستمو ول نکن هنوز یه ذره از نگاه تو مونده تو چشمای منه ساده ی چشم به راه تو مگه تو نگفته بودی عشق و زندگی قشنگه ولی خوب نگفته بودی که همش بی آب و رنگه تو همیشه گفته بودی وقتی عاشق میشی انگار دل دریارو گرفتی توی دستای سپیدار مگه نرخ خوبی چنده؟که تو برگای برنده تو به این راحتی سوختی مگه تو نگفته بودی؟؟؟؟؟؟ من تو دریای جنونت دل دادم به آسمونت بادبونامو سپردم به نگا مهربونت گم شدم تو دل بارون با یه حال عاشقونه تو که گفتی نمیدونی پس بگو کی میدونه مگه من دوست نداشتم؟مگه عاشقم نبودی؟ مگه آخرین بهانه واسه ی دلم نبودی؟ مثه گل مثل یه سایه مثه بیکرانه دریا مثه یه حس عجیبی توی صندوقچه ی رویا من تو دریای جنونت دل دادم به آسمونت بادبونامو سپردم به نگا مهربونت گم شدم تو دل بارون با یه حال عاشقونه تو که گفتی نمیدونی پس بگو کی میدونه تويه ساحل رويه شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته نگاه پر اظطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت تو چشاش حلقهء اشكه تويه قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذابه تنهايي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و خودش هم تو غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقش رو برده به دريا حالا از خودش ميپرسه ميادش آيا و آيا!!!!! عاشقي كه تنها باشه تويه دنيا نميمونه دل عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار دلم لرزید چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی. . اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر من میمیرم از وقتی که رفتی! به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره فاصله بين من و تو ، از اينجا تا آ سموناست خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود بگو تا وقتي زندهام ، نگاه تو سهم منه هر جاي دنيا كه باشي ،دلم واست پر ميزنه براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي
از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت اینجا اشکه تو چشام به کسی نشون ندادم اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم حالا عکست تنها یادگاره از تو خاطراتت تنها باقیمونده از تو وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم کاش از اول نمی دونستی که من عاشق تو بودم از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را... دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا به لای انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلالی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدربی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی. به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلاب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد. نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی... تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت... حالا از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است! و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لایشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلمخورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی. لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او ه می گفت و دیگر نمی گوید... باید برم اینجا وفا نداره خاطره هات حتی دیگه واسم صفانداره باید برم تنها بشی ابر چشات بباره فکر نکنم که اون دلت بی من دووم بیاره من که دیگه حوصله ی گذشته هامم ندارم تو این شبا که بی کسم حتی تو رو کم ندارم باید برم چشات دیگه برام قشنگی نداره نگاه مهربون تو محبتی توش نداره باید برم تا همیشه به یاد خنده هام باشی به یاد غصه های من،به یاد گریه هام باشی یادت میاد که اون شبا بدون من میخندیدی؟ میگفتمت دوست دارم،دست منو پس میزدی حالا دیگه تموم شده چشام دیگه یادتو نیست با اینکه عاشق تو ام اما دلم مال تو نیست یه روزی از همین روزا میرم یه جای بی نشون یه جا که پیدام نکنی بشی برام بلای جون تو میدونی دستای تو سرده بدون دست من تو نمیخوای با من باشی بشی برای قلب من چشمای تو مونده به در با تنهاییت سر میکنی گاهی به یاد خنده هام گونه هاتو تر میکنی
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتند به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتند تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو میبینه کسی که پای هفت سینت یه عمری سیب میچینه کنار سبزه و سکه کنار آب و آینه تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه یه حسی تو دلم میگه تو نزدکی به این خونه سلام به همه ی دوستای گلم،عیدتون مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید. امروز با یه شعر جدید اومدم مثه اون موج صبوری که وفا داره به دریا تو خوبی مثل حقیقت مهربونی مثه رویا چه قدر تازه و پاکی مثه یاسای تو باغچه مثه اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه تو مثه اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مثه اون حرفی که ناگفته میمونه دم آخر تو مثه بارون عشقی روی تنهایی شاعر تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر مثه برق دوتا چشمی توی یک قاب شکسته مثه پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته مثه اون مهمون خوبی که میاد آخر هفته چشمه ی چشمای نازت مثه اشک من زلاله مثه زندگی رو ابرا بودنت با من محاله مثه یه رویای پاکی دیدنت تو خواب محاله من خیلی خوشحال بودم ! نظر یادتون نره؟؟؟؟؟؟؟؟ ما دوتا پرنده بودیم خونمون رو سقف ابرا توی آسمون شادی بی خیال از فکر فردا اما یک روز نمیدونم که ته افق چی دیدی که گذشتی از من آسون تک و تنها پر کشیدی توی این راه نرفته حالا من موندم و غم تن من زخمی راهه با یه دنبا درد و ماتم آی رفیق آسمونی به کجا تو پر کشیدی غم تنهای من رو توی جفت چشام ندیدی؟ با صدای غم گرفته توی تنهاییم میخونم اگه رفتی از کنارم من به یاد تو میخونم میدونی از تو جدایی برای من خیلی سخته شب و روزم دیگه بیتو ساکت و تیره و سرده تن من زخمی درده پرو بال من شکسته غم تلخ این جدایی روی قلب من نشسته آی رفیق نیمه راهم به کجا تو پر کشیدی غم تنهایی منرو توی جفت چشام ندیدی؟ چه کودکانه هرشب با قلب کوچکم از تو رویا میساختم ام تو این رویای معصومانه را ندیدی و ساده از آن گذشتی،وقتی تو رفتی زندگی و روزگارم پر شد از صداهای مبهمی که بدون تو ترس را به خانه ی دلم راه میداد...
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و... نظر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..... 
![]()
یکی بگه آخه دختر جون تو کنکور داری بشین یذره درس بخون(البته قابل توجه شما من ازاون بچه تنبلا نیستما)نصف درسارو تموم کردم ولی این اواخر که نزدیکای آزمونه یذره تنبل شدم.شما یذره نصیحتم کنید.
.دیگه بالاخره تو خرداد ماه بود و امتحانام نهایی بود و اصلا نمیتونستم بیام نت.راستی شما امتحاناتونو خوب دادین؟به نظر خودتون نهایی هارو قبولین منکه اگه خدا بخواد قبولم.

بلکه تحریک میشیم واسه لج کردن.این نظر من بود منتظر نظرات شما هم هستم.




![]()







![]()


![]()



![]()

![]()




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()












«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست! 


من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود
فقط یهش چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتیجه اخلاقی : همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی ماشینتون جا بذارید شاید براتون شانس بیاره !

ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
به يه پسره تا اون موقع با فرناد دوست بودم از همون شبي كه اون پسر رو ديدم ديگه هيچي حاليم نبود ...
ادامه مطلب
| قالب وبلاگ | Ainaz |


















